دشت‌هاي چه فراخ


دشت‌هايي چه فراخ
كوه‌هايي چه بلند
در گلستانه چه بوي علفي مي‌آمد!
من در اين آبادي، پي چيزي مي‌گشتم
پي خوابي شايد،پي نوري، ريگي، لبخندي
پشت تبريزي‌هاغفلت پاكي بود، كه صدايم مي‌زد
پاي ني‌زاري ماندم، باد مي‌آمد، گوش دادم
چه كسي با من، حرف مي‌زند؟

 

ديروز پانزدهم مهرماه سالروز تولد سهراب سپهري بود.

Advertisements

9 Responses to “دشت‌هاي چه فراخ”

  1. در مسیر زندگی همواره نباید مرکب خویش را تازاند.
    گاهی سنگها و ناهمواریها چی زیبایند.
    بنگر!

  2. از اين جور جاها خوشمان مي‌آيد!؟ اما اين پسره با اون پورشه داره سكوت طبيعت رو بهم مي‌زنه D:

  3. واضح بودن اون علفهای روشن روی زمینه تاریک فلو، زیبا شده 🙂

  4. ! Great capture…..This must be fantastic

  5. چه رنگی داره این تصویر… انگاری که عطر طبیعت رو می شه حس کرد از همین دور.. یا گرمای آفتاب روشنی که از پشت سر این دو نفر تابیده.
    عالی بود مریم جان…
    خدا رحمت کنه سهراب رو.. و این شعر چقدر به دلم نشست امروز.
    ممنون.

  6. عکس و در کنارش نوشته و یاد و خاطره ی سهراب…
    چقدر این مجموعه کنار هم دلنشین و زیباست. 🙂

  7. روزهایی چه بسیار خوش و ساده
    همه روز تلاش و استمرار برای فرار از سادگی
    و در اوج تلاش برای التماس به دامان سادگی
    زندگی خیلی ساده و انسان بسیار پیچیدست.

  8. مشابه همین شعر به زهنم رسید اول که چشم به عکس افتاد و بعد که شعر رو دیدم
    یه این باور رسیدم که واقعا این عکس با دل صحبت میکنه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: